| دیگر دارد دیوانه ام میکند |
عذابآورترین عادت شوهر شما چیست؟ آیا روش هرت کشیدن سوپ اوست یا وقتی که تلق و تلوقِِ انگشتان دستش را به راه میاندازد؟ آیا آنچنان که یکی از خانمها شکایت داشت، مسئله طرزنفس کشیدن اوست؟ - مری آن کوکهر چه زمان بیشتری از زندگی زناشویی شما میگذرد، به همان اندازه هم فهرست موارد اعصاب خُرد کردنِِ دُردانه شما هم بلندتر میشود. مسئله این نیست که همسر شما در عرض سالهای گذشته عادات بد بیشتری را به شخصیت خود افزوده، بلکه منظور ما خیلی ساده و روشن این است که کسی که میشد در روزهای نخست زندگی زناشویی به راحتی با او سَر کرد، بتدریج تبدیل به یک موجود اعصاب خُردکن مبدل شده است. اکنون آنها کار را به جایی رساندهاند که شما را وادار میکنند بگویید: "آآآی!" دیگر تاریخ مصرف داروی مُسکنِ ماه عسل هم تمام شده است. اما چگونه میتوانید با عادات اعصاب خرد کردن کنار بیایید؟ در محبت پیروی راستی کنید (افسسیان 4: 15). با صدایی آرام و با لحنی که طنزآلود هم میباشد، به همسرتان نکاتی را که برای شما عذاب آورند تذکردهید. این امکان وجود دارد که او برای تغییر رفتارش تلاش نماید. ترک عادات قدیمی بسیار مشکل است، با این حساب نباید توقع معجزه داشته باشید. هنگامی که به آن عمل اشاره کردهاید، دیگر میتوانید احساس خود را درباره آن، وقتی که دوباره تکرار شد، بگویید. خیلی بهتر است بگویید: "داری دوباره عصبانیام میکنی!" تا واقعاً دستخوش عصبانیت شوید همزمان به یاد داشته باشید که خودِ شما هم ممکن است عادتهای اعصاب خُردکن داشته باشید. شاید اگر شما از همسرتان بخواهید اخلاقهای عجیب و غریبتان را برایتان مشخص کند تا بعداً روی آنها کار کنید، دیگروقت برای متمرکز شدن بر روی خُلق و خوی او نخواهید داشت . در صورتی که این اقدامات کارگر نیاُفتاد، گفتن "اگر مسیح بود چه میکرد؟" را بررسی کنید. دستبند. یک دستبند به خودی خود چیز فوقالعادهای برای مجموعه زیورآلات شما نیست، اما نوشتهای را که بَر رویش حَک میکنید در یادآوری، بسیار ارزشمند میتواند باشد - بخصوص در لحظات پُر تَنِش. من خود به چاپ کردن "اگر مسیح بود چه میکرد؟" بر روی بَرچسبی که میشود به آینه دستشویی نصب کرد، فکر کردهام. بنابراین هرگاه که لوله خمیردندان را پیدا کنم که بدون در، در حوضچهای مملو از ژِلِ چسبناک، خنک و نعنایی آرمیده است، دیگر کنترلم را از دست نخواهم داد. دعا برای همسرتان را فراموش نکنید. طلب صبر و شکیبایی کنید. شِکوِهها وشکایاتتان را نزد خداوند ببرید و آنها را همان جا بگذارید که بمانند. شاید تهیه فهرستی از کارهایی که شما را به ستوه میآورند به شما کمک نماید. وقتی که خوب به آنها نگاه کنید، میبینید که اکثر آن موارد تا چه اندازه بیاهمیتند. درست است که کک و مورچه هم کوچک هستند، اما علیرغم جُثه کوچکشان بسیار عذابآورند. با این وجود ما نیاز داریم تا نگرش خود را در ارتباط با این چیزهای کوچک عوض کنیم؛ به قول عنوان کتاب ریچارد کارلسون که میگوید: "بر سَرِ مسائل کوچک بیخودی عرق نریز… چون همه مسائل کوچک هستند." بیایید از عرق ریختن دست بکشیم و به جای آن تا ده بِشمُریم. هنگامی که آرام شدیم، میتوانیم علیرغم عادات خشمآور همسرانمان، شروع به ایجاد احساس مهربانی نسبت به آنان نماییم. (به نظر این عمل شبیه آن کاریست که اگر مسیح به جای ما بود انجام میداد). همانطور که کلودیا آرپ نویسنده معروف اشاره میکند: "بسیار مفید است به یاد داشته باشیم که ما میبایست با همسرانمان یک تن شویم (پیدایش2: 24). آنچنان که کلودیا مینویسد: "یک تن شدن یعنی اینکه به هر شکلی که شده به یکدگر بچسبیم و این اجازه را به هم بدهیم که چیزی کمتر از کمال خوبی باشیم. (احتمالاً این امر شامل مشارکت در روش سوپ خوردن با استانداردهایی کمتر از حد کمال هم میشود). او به ما پیشنهاد میکند تا نسبت به حقایق روشن شویم. مواقعی در زندگی زناشویی پیش میآیند که ما ناگزیریم یا بخندیم یا گریه کنیم. دِیوید و من تصمیم گرفتهایم که اگر بشود، خنده را به جای اشک انتخاب نماییم." من هم خنده را برگزیدهام، امیدوارم شما نیز همین کار را کرده باشید. به آن دگمه دست نزن یبایید به دو مورد دیگر که معمولاً باعث مغلوبشدن جنگ میان زنها و شوهرها میشوند، نگاهی داشته باشیم – برنامههای تلویزیون و درجه مناسب برای اتاق! بسیاری از زن وشوهرها سلیقه متفاوتی برای نگاه کردن برنامههای تلویزیونی دارند. بهترین راه حل مناسب، خرید یک دستگاه تلویزیون دیگر است. البته من این راه حل را برای نوعروسها و دامادها پیشنهاد نمیکنم، ولی همسرانی که دیگر سالهایی چند را با هم سپری کردهاند - بخصوص برای آنهایی که بیست و چهار ساعت در کنار یکدیگرند - این فرصت پیش میآید که زمانی را جدا از هم بگذرانند. سلیقه های تلویزیونی معمولاً از آن حوزههایی است که مصالحه در آن فایدهای ندارد. این به دور از واقعبینی است که یک طرفدار شبکه ورزشی تبدیل به یک تماشاگر پَر وپا قُرصِ برنامههای آشپزی شود یا بر عکس. اگر خرید تلویزیون دوم مقدور نیست، سعی کنید تا همزمان با دیدن یک برنامه، آن دیگری را ضبط کنید. متاسفانه من و همسرم بر سر اینکه کدام یک از ما برنامه مورد علاقهاش را به صورت زنده تماشا کند و دیگری برنامه ضبط شده را بعداً ببیند، به توافق نمیرسیم. به همین خاطر ما تلویزیونهای "مال او" و "مال خودم" را داریم - یکی طبقه بالا و دیگری طبقه پایین. (من طبقه بالایی را انتخاب کردهام، زیرا هوا آن بالا گرمتر است) بحث درجه حرارت پیش آمد، ترموستات هم یکی دیگر از مشکلات زنها و شوهرهاست. شاید شما و همسرتان واقعاً برازنده یکدیگر باشید، اما این احتمال وجود دارد که سوخت و ساز بدن شما هیچ تناسبی با یکدیگر نداشته باشد. به نظر زمانی که کنترل دمای خانه محور اصلی بحثهای خانواده شود، میتواند به بهانهای تبدیل گردد برای برنامههای تلویزیونی. به طورمعمول هنگامی که یکی از زوجها دارد از سرما به خود میلرزد، دیگری در حال عرق ریختن است و فریاد میزند: "باز کی به این ترموستات دست زده؟!" و این فریاد در لا به لای دیوارهای هال پژواک میکند… در خانهء ما بالا بردن عقربه ترموستات به اندازه یک درجه در یک روز به مفهوم یک جُرم کیفری محسوب میشود. حتی اگر دیده شوم که اطراف ترموستات پَرسه میزنم بازهم شک برانگیز است. خلاصه، اگر یک دوربین مَدار بسته برای آن نصب کنند، دیگر نمیدانم که چه کار باید کرد. به نظر منطقی میآید که دما را روی درجه پایین تنظیم کنیم تا آن افراد خونسرد یک پلوور به تن کنند و زیر خَروارها پتو فرو بروند. راه حلی که کمتر منطقی به نظر میرسد این است که عقربه را تا روی 80 درجه بچرخانید تا موجودات خون گرم خانواده از گرما پس بیافتند. اما هنگامی که اخیراً نظراتم را در جلسهای به سمع دیگران رساندم، مورد بمباران "هیس" قرار گرفتم. من غفلتاً با یک عده موجودات "خونسرد" {برخورده بودم که فریاد میزدند: "در بیار، در بیار، به جای پتو وَردار".} به دلیل این واکنش، دیگر از پیشنهاد دادن صرفنظر کردم و در عوض خواهان نظرات آنان شدم. یکی از خانمهایی که داوطلب پاسخگویی شده بود، درمان غیر عادیی که شوهرش به او پیشنهاد کرده بود را چنین عنوان کرد: "تو بهتره ماهی یک بار بِری بیمارستان خونت را عوض کنی!" ای مردم کوته خون! مسئله ترموستات تا مدتهای مَدیدی لَج همه را در میآورد. این امر از آن مواردی است که مهارتهای مصالحه شما را در بوته آزمایش قرار میدهد. انتخاب با شماست زمانی که موقع آن میرسد، به مواردی که همسرانمان موجبات دیوانگی ما را فراهم مینمانید بپردازیم، بسیار ضروریست که اهمیت مسائل را به درستی مورد قضاوت قرار دهیم. شاید اَندی رونی، مُفسرِ سرشناس، به هنگام ارائه مطالب ذیل تحت عنوان "چیزهایی که آموختهام"، این نکته را در نظر داشته است. من آموختهام که... مهربان بودن مهمتر از مُحِقق بودن است. من آموختهام که... هرگاه شما در کنار تلخی پهلو میگیرید، خوشبختی در جای دیگری لنگر میاندازد. من آموختهام که... انسان میبایست کلامش را نرم و لطافتآمیز نگاه دارد، زیرا که شاید فردا روز مجبور شوید آن را به کار گیرید. من آموختهام که... نمیتوانم احساسات خود را انتخاب نمایم، اما انتخابِ کاری که میکنم با من است. زمانی که شوهران ما به خُردکردن اعصاب ما مشغول میشوند، کاری از دست ما ساخته نیست. اما میتوانیم برای خشم خود کاری انجام دهیم. میتوانیم تا ده بِشماریم، یا دعا برای صبر بیشترمان بکنیم ویا به کُلِ مسئله بخندیم. فکر کنم من هر سه روش را به کار میگیرم. کتاب عزیزم، من برای اَبَد خانهام۲۰۰۳ نوشته مری اَن کوک |