|
خویشاوندی در خانواده ایرانی ۱
از منظر نظام خویشاوندی، خانوادهی ایرانی را میتوان جزو گروه "خانوادهی گروهی-درونهمسر" (la famille communautaire endogame) طبقه بندی کرد. دو ویژگی مهم چنین نظامی همانطور که از نام آن نیز پیداست، یکی زندگی گروهی پسران با والدین و دیگری امکان ازدواج در درون خانوادهی گسترده میباشد. در حال حاضر تقریبا ده درصد از جمعیت دنیا در درون چنین نظام خویشاوندی زندگی میکنند. این سیستم خانوادگی علاوه بر ایران در کشورهای عربی، ترکیه، افغانستان، پاکستان، آذربایجان، ترکمنستان، ازبکستان و همچنین تاجیکستان نظام خویشاوندی غالب میباشد. زندگی گروهی زندگی گروهی در نظام خویشاوندی ایرانی بدین معنا بوده است که پسران خانواده پس از ازدواج همچنان به همزیستی با پدر و مادر خویش ادامه میداده اند. در گذشته، در خانوادهایی که توان مالی و محل زندگی امکان آن را فراهم می آورد، پسران هر کدام به همراه همسر و فرزندانشان در بخشی از خانه ی پدری سکنی گزیده و به نحوی در فعالیتهای اقتصادی پدر شرکت میکردند. در این نظام فرزند دختر پس از ازدواج به خانه ی همسر رفته به خانواده ی شوهر تعلق میگیرد. در چنین ساختاری، همبستگی درونی، از یک سو میان برادران و از سوی دیگر میان پسران و والدینشان، بسیار محکم و پایدار است. یکی از عوامل استحکام و دوام پیوند بر حول دو محور موازی (رابطه میان فرزندان) و عمودی (رابطه میان فرزندان و والدین) به موضوع وراثت و نحوهی تقسیم ارث برمیگردد. در نظام خویشاوندی اقوام ایرانی ارث میان فرزندان پسر به شکلی مساوی تقسیم میشود. تقسیم عادلانه ی ارث و برقراری رابطه ی برابر میان فرزندان پسر٬ نقش مهمی در پایداری روابط نزدیک میان ایشان بازی میکند. با این حال برابری میان فرزندان پسر در امر وراثت پدیده ای همگانی و رایج در تمامی نظامهای خویشاوندی نیست. به عنوان نمونه در ساختار خویشاوندی خانواده ی اقتدارگرا (la famille autoritaire) که بعضی آنرا خانواده ی ستاکی (la famille de souche) نیز مینامند، ارثیه اساسا تقسیم ناپذیر بوده و فقط به یکی از فرزندان (اغلب پسر ارشد) میرسد. در چنین سیستمی پسر برگزیده پس از ازدواج همچنان به زندگی با والدین خود ادامه میدهد در حالی که سایر فرزندان پسر ضمن محرومیت از ارث، پس از ازدواج مجبور به ترک خانه میشوند. در گذشته اصل تقسیم ناپذیر بودن ارثیه بهویژه در مناطقی وجود داشت که اکثریت افراد از طریق کشاورزی امرار معاش میکردند. در این نوع اجتماعات، از آنجایی که زمین بخش اصلی ارثیه را تشکیل میداد، تقسیم آن پس از چند نسل میتوانست مهمترین منبع درآمد افراد را به کل از میان بردارد. در بسیاری از این اجتماعات، محرومیت سایر برادران از ارث که ازدواج و تشکیل خانواده را برای ایشان بسیار دشوار و گاه حتی ناممکن میکرد، یکی از دلایل مهم بالا بودن سن مرد هنگام ازدواج و افزایش تعداد افراد مجرد محسوب میشد. همین امر باعث شده بود تا بسیاری از مردها به جای تشکیل خانواده، به عنوان کارگر مزدگیر بر سر زمین پدری و تحت نظر برادر ارشد به کارگری مشغول باشند. در گذشته نظام های خویشاوندی اقتدارگرا در فضاهای جغرافیایی مانند آلمان، اتریش، سوئد، نروژ، بلژیک، ژاپن و کره بسیار به چشم میخورد. در این نظام تبعیض میان برادران و تقسیم نابرابر ارثیه با خود نوعی تنش و درگیری مخفی و گاه علنی میان اعضای خانواده (بهویژه برادران) به همراه می آورد. نظام خویشاوندی یهودی یکی از نمونه های شناخته شده ی خانواده ی اقتدارگرا است. در توارت( کتاب مقدس)، داستانهای فراوانی هست که در آن حسادت و کینه جویی میان برادران به وضوح به نمایش گذاشته شده است. اولین و مهمترین این افسانه ها، داستان هابیل و قابیل است (سفر پیدایش ـ باب چهارم). در تورات مهمترین درام خانوادگی که منجر به کشتن یکی از اعضای خانواده بهدست عضو دیگری از آن میشود، نه قتل پدر به دست پسر (مانند آنچه در تراژدی یونانی است) بلکه قتل برادر به دست برادر است. بدین ترتیب از همان ابتدا تورات در داستان آفرینش، تنش بنیادین نظام خویشاوندی اقتدارگرا را در درون خانوادهی هسته ای به نمایش میگذارد. با این وجود در کتاب مقدس، رشک و کینه جویی میان دو برادر تنها به سرگذشت فرزندان آدم و حوا ختم نمیشود. داستان یوسف و برادرانش و همچنین ماجرای دو فرزند همزاد اسحاق (یعقوب و عیسو) دو نمونه ی دیگر از تنش و اختلاف میان برادران بر سر مقام و مرتبه شان در نظام خانوادگی اقتدارگرا است. درگیری میان فرزندان اسحاق برای غصب جایگاه فرزند اول، از همان رحم مادر آغاز میشود و یعقوب برای آنکه زودتر از عیسو از شکم مادر در آید در لحظه تولد پای او را گرفته به عقب میکشد هرچند در این کار توفیق نمییابد و عیسو زودتر از او پای به جهان میگذارد (سفر پیدایش – باب بیست و پنجم).
نکته ی جالب دیگر در تورات این است که در آنها همزمان نوعی دلسوزی و حس همدردی نسبت به فرزند پسر کوچکتر که مورد ظلم واقع شده به چشم میخورد. در هر دو داستان هابیل و قابیل و یوسف و برادرانش، این فرزند کوچکتر است که در عین برخورداری از محبوبیت بیشتر، مورد ظلم نیز واقع میشود. در واقع در این قسمت از کتاب مقدس، نوعی همانند سازی میان سرنوشت فرزند کوچکتر و قوم یهود دیده میشود. قوم یهود نیز مانند هابیل و یا یوسف، با اینکه در نزد یهوه (نماینده و تمثال پدر) محبوبتر است همزمان مظلومترین و رنج کشیدهترین قوم او نیز به حساب می آید. بهدین ترتیب میتوان گفت که در خانوادهی اقتدارگرا مهمترین و با استحکام ترین پیوند بر حول محور عمودی اقتدار میان پدر و فرزند پسر ارشد است که وجود دارد. در مقایسه با چنین ساختار اقتدارگرایانه ای که بر رابطه ی نابرابر میان برادران استوار است، نظام خویشاوندی ایرانی بر اساس نوعی تعادل میان دو محورعمودی (رابطه ی پدر ـ پسران) و افقی (رابطه میان پسران) بنیاد گذشته شده است. در حقیقت قدرت پدر در خانواده تا حد بسیاری توسط نزدیکی و اتحاد میان برادران تعدیل میشود. با این حال پیوند محکم میان برادران در خانواده ی ایرانی تنها نتیجه ی ویژگی زندگی گروهی از یک سو و برابری ایشان در بهره وری از ارث از سوی دیگر نیست. ویژگی مهم دیگری در این نظام خانوادگی وجود دارد که پیوند میان برادران را به مراتب افزایش میدهد.
رضا کاظم زاده ،روانشناس اجتماعی
|